تبليغاتX
دنیا مثل تو نداره . نداره نمیتونه بیاره

دنیا مثل تو نداره . نداره نمیتونه بیاره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:42  توسط علیرضا   | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:40  توسط علیرضا   | 

رزندگی گل زردیست به نام غم.رنگ سرخیست به نام عشق.فریاد بلندیست به نام آه.مروارید

غلطانیست به نام اشک .آیینه روشنیست به نام دل! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:39  توسط علیرضا   | 

طنین صدای گرم و عاشقانه ات دراعماق ذهن خسته و تاریک من پیچید. برق نگاهت دوباره لرزه بر اندامم انداخت و همچون گذشته باز در برابرحیا و بزرگی چشمانت سر به زیر انداختم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:38  توسط علیرضا   | 

هیچ دفتر خاطره ای دو بار نوشته نمی شود اما اگر قرارباشد تا دفتر خاطره ام را از نو بنویسم این بار می دانم چگونه بنویسم.اما افسوس گه هیچ دفتر خاطره ای دو بار نوشته نمی شود"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:37  توسط علیرضا   | 

روزی که تو به دنیا اومدی بارون می بارید اما این ابرا نبودن که می باریدن بلکه این فرشته ها بودن که گریه می کردن آخه یکیشون گم شده بود.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:37  توسط علیرضا   | 

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم :کیستی ؟

گفت :غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:36  توسط علیرضا   | 

انتهای جاده ی عشق کجاست؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:35  توسط علیرضا   | 

عشق دوتایی زیباست۰
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:35  توسط علیرضا   | 

می شه بعضی ها رو مثل اشک از چشم انداخت ولی نمیشه جلوی اشکی رو گرفت که با رفتن تو از چشمام  جاری میشه.

هیچ وقت برای کسی گریه نکن چون هیچ کس ارزش اشکت رو نداره اونی هم که ارزش اشکت رو داره طاقت دیدنش رو نداره.

تنها پاداش عشق تجربه ی عاشقی است.

می گویند شیشه ها احساس ندارند اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم آرام گریست.

دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی. دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی.

برات ۱۰ تا گل می خرم ۹ تاش طبیعی ۱دونش مصنوعی و تا خشک شدن آخرین گل دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:35  توسط علیرضا   | 

به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره

به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره

به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره

به عشق گفتم :آخر تو چه هستی ؟

گفت:من نگاهی بیش

 

نیستم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:34  توسط علیرضا   | 

گوش کن

من برای پنهان کردن تو صادقانه به همه دروغ میگویم

وقتی زیباترین لحظه ی سال تحویل می شود

شوق چشمانم را گور می کنم

من روی صفحات خالی دقترم

بدون فاصله تو را می نویسم

و هرروز شعرهایم را به صندوق دلتنگی دلم پست می کنم

خوب می دانم

تا وقتی سرم به آسمان هست و نگاهم به زمین

 

از تو

جز یک نگاه کهنه. چیزی ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:33  توسط علیرضا   | 

اگه من مردم

        تو هر هفته به دیدنم بیا و برایم گل های سرخ بیاور 

اما اگر خدای نکرده تو بمیری

من تنها یک بار به دیدنت میایم و آن دسته گل سفیدی را گه با خون خود  سرخ کرده ام

بر مزارت می گذارم و همان جا میمیرم

تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی و من همیشه باهات هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:32  توسط علیرضا   | 

اگه من مردم

        تو هر هفته به دیدنم بیا و برایم گل های سرخ بیاور 

اما اگر تو بمیری

من تنها یک بار به دیدنت میایم و آن دسته گل سفیدی را گه با خون خود  سرخ کرده ام

بر مزارت می گذارم و همان جا میمیرم

تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی و من همیشه باهات هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:32  توسط علیرضا   | 

دلم برات تنگ شده جونم                                         

میخوام ببینمت نمیتونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:13  توسط علیرضا   | 

الهام جون اون روز که جلو دانشگاه دیدمت مطمئن شدم که شما همون گمشده ی من هستی که من مدتها بود اون رو گم کرده بودم اما حالا که پیدات کردم تا آخرش باهاتم و دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:34  توسط علیرضا   | 

در نظر بازی ما بی خبران حيرانند من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که درين دايره سرگردانند
جلوه گاه رخ او ديده ما تنها نيست ماه و خورشيد همين آينه می گردانند
عهد ما با لب شيرين دهنان بست خدا ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند
لاف عشق و گله از يار زهی لاف دروغ عشقبازانی چنين مستحق هجرانند
مگرم چشم سياه تو بياموزد کار ورنه مستی و مستوری همه کس نتوانند
گر شوند آگه ز انديشه ما مغبچگان بعد از اين خرقه صوفی به گران نستانند
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:41  توسط علیرضا   | 

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده، آب حسرت
گریان چو در قیامت، چشم گناهکاران **

ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران

چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران **

چندت کنم حکایت، شرح این قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران **

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:41  توسط علیرضا   | 

ای عاشقان ، ای عاشقان ، من از کجا ، عشق از کجا
ای بیدلان ، ای بیدلان ، من از کجا ، عشق از کجا
گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت
جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا
ای مطربان ، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من
من بیدلم ، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا
عشق آمده است از آسمان ، تا خود بسوزد بی گمان
عشق است بلای ناگهان ، من از کجا ، عشق از کجا
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:39  توسط علیرضا   | 

بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام
تا به کنار من بودی ، بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام
چون به بهار سرکنم ناله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام
تا تو مراد من دهی ، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی ، من به خدا رسیده ام
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:39  توسط علیرضا   | 

الهام جون یه اعتراف میخوام بکنم
 
 
خیلی دوستت دارم نمیدونم چه جوری بگم؟
بگم اندازه ی تمام گاهای جان کمه.بگم به اندازه ی تمام عاشق و معشوق های دنیا بازم کمه .اما من بچه بودم بزرگترین عدد از نظر من ۱۰ بود میگفتم چند شکلات میخوای می گفتم ۱۰ تا . می پرسیدن چند تا دوستم داری میگفتم ۱۰ تا .سوال میکردن که دوستت داری چند سال عمر کنی میگفتم ۱۰ سال.خلاصه ۱۰ نهایت هر عددی بود.الان هم میگم از ۱۰ تای کودکی ۱۱ تا دوستت دارم اما خیلی کمه .راستی تو من رو چند تا دوست داری.....؟؟؟؟؟!!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:38  توسط علیرضا   | 

سلام الهام جونم

امیدوارم که حالت خوب باشه

من علیرضا هستم دوست امیر میدونی که دوست دارم پس چرا اینقدر اذیتم میکنی

باور کن که دوستت دارم

من همیشه منتظر تماس تو هستم ولی شما اصلا به من زنگ نمیزنی و وقتی از تو میخوام که شماره بدهی من رو ضایع میکنی میگی نهههههههه

خیلی دوست دارم ملاقاتتون کنم

اما شما یا من رو نمیژسندی یا وقت ندارید یا افتخار نمیدین

هر وقت کاری داشتی که کمکی از دست من ساخته بود بگویید که براتون انجام بدم

فقط میخوستم بگو کی

 خیلی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:31  توسط علیرضا   |