تبليغاتX
::. دنیا مثل تو نداره . نداره نمیتونه بیاره .::

دنیا مثل تو نداره . نداره نمیتونه بیاره

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

 

: پیوندها

 

جستجوگر گوگل
چه سایتی...
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي کند

واي ، دل چون کود کي بي تو لجاجت مي کند

اشتياق ديدن تو ميل خاموشي نکرد

هيچوقت عشقت به دل فکر فراموشي نکرد

عشق من با تو به ميزان تقدس مي رسد

بي حضورت دل به سر حد تعرض مي رسد

«دوستت دارم» براي من کلام تازه نيست

حد عشقت را برايم هيچ چيز اندازه نيست

در غياب تو غريبانه فراغت مي کشم

بر گذشت لحظه ها طرحي ز طاقت مي کشم

چشمهايم را نگاه تو ضمانت مي کند

گرمي دست مرا دستت حمايت مي کند

با تنفس در هواي تو هنوزم قانعم

ابتلاي سينه را اينگونه از غم مانعم

چشمهاي مهربان تو فراموشم نشد

هيچکس جز ياد تو بي تو هم آغوشم نشد

من تو را با التهاب سينه ام فهميده ام

ساده گويم خويش را با بودنت سنجيده ام

Friends Scholar Outdoor Sculpture

A Helping Hand Sculpture

 

Reach for the Sky Sculpture

زندگی

      زندگی فصل پر از روياست  

         زندگی دشتی پر از غوغاست

               زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست

                     زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست

                            شيوه رقص پرستو هاست

                                 زندگی روييدن گلها در تن صحراست

                               آری زندگی زيباست!

Doost_e_Gharib@yahoo.com

کمتر ترسيدن و اميد رسيدن٫
کمتر خوردن و بيشتر جويدن٫
کمتر رنجيدن و بيشتر نفس کشيدن٫
کمتر حرف زدن و بيشتر شنيدن٫
وکمتر نفرت داشتن و بيشتر عشق ورزيدن٫
اين تمام آن چه که نياز داري تا بهترينها را داشته باشي

Doost_e_Gharib@yahoo.com

 

Welcome to www.Naghmeh.com

 

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن...

 

 

... من تمام شدم ... بی آن‌که از کسی يا چيزی دل‌گير باشم ، تمام شدم . ... ناگهان احساس کردم تمامی فصل‌ها ، بايد فصل بد تنهايی باشند . ... ناگهان پنجره‌های بزرگ خانه‌ی رويايی‌ام رنگ سياهی گرفت ، سياه شد ، آسمان سياه شد ، خورشيد سياه شد ،  .... و اکنون به سوگ نشسته‌ام ... تنها ... بی‌همدمی که تسلی خاطرم باشد ... چگونه بسرايم اين سوگ عظيم را ... چقدر تمامی لحظه‌ها برايم طولانی ، بی‌هوده، ‌زشت و نفرت‌انگيز شده‌اند ... من سوگوارم ... سوگوار مهربانی‌ام ... من ... منی که هميشه از پايان شروع کرده‌ام ... آن‌گاه که همه چيز تمام شده به نظر می‌آمد ، آن‌گاه که مهربانی در مهجوريتی مضاعف قرار می‌گرفت ، تلاش ميکردم که پيوندهای  مهر را ـ چه بين ديگران با ديگران و چه بين خودم با ديگران ـ استوار نگهدارم . تلاش ميکردم پيوندهای گسسته را دوباره برقرار کنم. ...من سوگوارم  و ديگر توان و اميدی باقی نمانده است ... من سوگوار خويشم و چه غم جانکاهی است تنها و بی‌همدم به سوگ خويش نشستن ... من تمام شدم ...

می‌خواهم رها شوم
از آنچه می‌آزاردم
و از ورای روياها
بياويزم به ريسمان نياز

 می‌خواهم انتظار چشمانم را بسرايم
که دير زمانی‌است آسمان آرزويم را می‌پايند

 خسته‌ام ديگر
از شهابهای خيره کننده‌ی زود گذر

 دريغ
دريغا به اين روزگار
که واژه‌های مهربانی‌اش
آبستن حجمی غريب از جدايی‌اند

 ديگر تمام شد
بر من مينديش
که در تونل بی انتهای زمان گم شده‌ام
و اين دل را
ديگر يارای محبت نيست

 ای کاش توانی بود به انتظار

 ..... می‌خواهم رها شوم ...

                    

 

Click Here And Join Us Now!

اينان همان اند كه شب را بي ستاره سر مي كنند

زمستان را بي تو و مرغزار را بي مترسك مي خواهند


بيا تا لب من پرواز كن بدون ترس صياد و شكار شدن

اينان سرد هستند ، يخ ، آب شد نشان به سادگي خنده توست


سپيدي روز روشني ماه جرعه اي از نفس اقاقيا ساز توست

اينان باغبان بي آبند تلنگر يك صحراي پر نيش


شب را بگذران به نگاه يك سايه ، ساده اما روشن

اينان سايه را مي خواهند براي ترس كودك ، براي مرگ شادي


بيا باز بيا تا تن من شوي ساده روي نقشينه خيس چشم من

اينان ناجي نيستند مطرب مرگند و خاطر سوز دوﱢار


عجيب است اينهمه اينان اينهمه سر گردان در مسير ماست

اينان پوشالي هستند به انتظار يك جرقه بوسه من و تو


يادمه تو بودي يك چشم ، يك دست و يك آغوش

اينان بودند و چشم حريص و من ايلياد و تو ونوس


شبان شباب ما بي دلهره باد با بوي عطر تن تو

اينان مات شوند از اينهمه قتل عام سنگ صفتان بي يار.


كسي در من مي خروشد دلش در من مي نوازد ساز شيدايي را !

2 نوشته شده در  يکشنبه سيزدهم شهريور 1384ساعت 13:43  توسط شیوا |  نظر بدهید

 

وحشت از عشق که نه ! ترس ما فاصله هاست ! وحشت از قصه که نه ترس ما خاتمه هاست ! ترس بیهوده نداريم صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست ! کوله باری است پر از هيچ که بر شانه ماست گله از دست کسی نيست مقصر دل ديوانه ماست /

 

هواهم دراتاق كوچك من نيست دل اماشايداينجابودوشايددرافق فكر رز سرخيست كه دست كودك همسايه او را چيد دلم از ترس ميلرزد ترانه باز ميگويد هزاراز راه مي آيد ولي من باز مي بينم كه شاخه خشك و بي روح است كه كاش اينجا بود باور و مي گفت از همان شاخه كه بي شك غنچه خواهد دادو حتماهم رزي ديگر و چشمانم به دنبال همان كودك كه در اوج شكوه دل براي عشق مي خندد و كاش اين دل همان رز بود وهمراه شكوهش شاد دل من سخت تنگ است اما... كاش اينجا بود باور....

 

سكوت را بشكن سكوت هميشه درد مرا زنده مي كند بي انكه سخني بر زبان آورد...

هر چي بوده تموم شده بيشتر از اين نميتونم من همينم كه ميبيني ميخواي برم يا بمونم // درسته كه يه روزهايي من به تو دل داده بودم اما حالا اون روزهانيست اون موقع ها ساده بودم // همش بهونه ميگيري نمگي مشكلت چيه ؟؟يه روز خوبي يه روز بدي بگوته دلت چيه ؟؟// ميگم ديگه خسته شدم رسيده ام آخر خط ...// يكي تو گوش من ميگه دوباره نقــطه ســــر خـــط

| +| نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 

من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام

من تمام سرزمينهاي دور را

در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام

من در پس کوچه هاي عاشقي

دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام

من در تاريکي شبهاي تنهايي

از همه اين کوچه ها گذشته ام

من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام

من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام

من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام

من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام

من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام

من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام

| +| نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 

رزندگی گل زردیست به نام غم.رنگ سرخیست به نام عشق.فریاد بلندیست به نام آه.مروارید

غلطانیست به نام اشک .آیینه روشنیست به نام دل! 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 
طنین صدای گرم و عاشقانه ات دراعماق ذهن خسته و تاریک من پیچید. برق نگاهت دوباره لرزه بر اندامم انداخت و همچون گذشته باز در برابرحیا و بزرگی چشمانت سر به زیر انداختم.

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 
هیچ دفتر خاطره ای دو بار نوشته نمی شود اما اگر قرارباشد تا دفتر خاطره ام را از نو بنویسم این بار می دانم چگونه بنویسم.اما افسوس گه هیچ دفتر خاطره ای دو بار نوشته نمی شود"

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 

روزی که تو به دنیا اومدی بارون می بارید اما این ابرا نبودن که می باریدن بلکه این فرشته ها بودن که گریه می کردن آخه یکیشون گم شده بود.  

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم :کیستی ؟

گفت :غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم .

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384 توسط علیرضا   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved

-------------------------------------------------------------------------------------