بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي کند
واي ، دل چون کود کي بي تو لجاجت مي کند
اشتياق ديدن تو ميل خاموشي نکرد
هيچوقت عشقت به دل فکر فراموشي نکرد
عشق من با تو به ميزان تقدس مي رسد
بي حضورت دل به سر حد تعرض مي رسد
«دوستت دارم» براي من کلام تازه نيست
حد عشقت را برايم هيچ چيز اندازه نيست
در غياب تو غريبانه فراغت مي کشم
بر گذشت لحظه ها طرحي ز طاقت مي کشم
چشمهايم را نگاه تو ضمانت مي کند
گرمي دست مرا دستت حمايت مي کند
با تنفس در هواي تو هنوزم قانعم
ابتلاي سينه را اينگونه از غم مانعم
چشمهاي مهربان تو فراموشم نشد
هيچکس جز ياد تو بي تو هم آغوشم نشد
من تو را با التهاب سينه ام فهميده ام
ساده گويم خويش را با بودنت سنجيده ام
زندگی
زندگی فصل پر از روياست
زندگی دشتی پر از غوغاست
زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست
زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست
شيوه رقص پرستو هاست
زندگی روييدن گلها در تن صحراست
آری زندگی زيباست!
![]()
کمتر خوردن و بيشتر جويدن٫
کمتر رنجيدن و بيشتر نفس کشيدن٫
کمتر حرف زدن و بيشتر شنيدن٫
وکمتر نفرت داشتن و بيشتر عشق ورزيدن٫
اين تمام آن چه که نياز داري تا بهترينها را داشته باشي
![]()

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن...
... من تمام شدم ... بی آنکه از کسی يا چيزی دلگير باشم ، تمام شدم . ... ناگهان احساس کردم تمامی فصلها ، بايد فصل بد تنهايی باشند . ... ناگهان پنجرههای بزرگ خانهی رويايیام رنگ سياهی گرفت ، سياه شد ، آسمان سياه شد ، خورشيد سياه شد ، .... و اکنون به سوگ نشستهام ... تنها ... بیهمدمی که تسلی خاطرم باشد ... چگونه بسرايم اين سوگ عظيم را ... چقدر تمامی لحظهها برايم طولانی ، بیهوده، زشت و نفرتانگيز شدهاند ... من سوگوارم ... سوگوار مهربانیام ... من ... منی که هميشه از پايان شروع کردهام ... آنگاه که همه چيز تمام شده به نظر میآمد ، آنگاه که مهربانی در مهجوريتی مضاعف قرار میگرفت ، تلاش ميکردم که پيوندهای مهر را ـ چه بين ديگران با ديگران و چه بين خودم با ديگران ـ استوار نگهدارم . تلاش ميکردم پيوندهای گسسته را دوباره برقرار کنم. ...من سوگوارم و ديگر توان و اميدی باقی نمانده است ... من سوگوار خويشم و چه غم جانکاهی است تنها و بیهمدم به سوگ خويش نشستن ... من تمام شدم ...
میخواهم رها شوم
از آنچه میآزاردم
و از ورای روياها
بياويزم به ريسمان نياز
میخواهم انتظار چشمانم را بسرايم
که دير زمانیاست آسمان آرزويم را میپايند
خستهام ديگر
از شهابهای خيره کنندهی زود گذر
دريغ
دريغا به اين روزگار
که واژههای مهربانیاش
آبستن حجمی غريب از جدايیاند
ديگر تمام شد
بر من مينديش
که در تونل بی انتهای زمان گم شدهام
و اين دل را
ديگر يارای محبت نيست
ای کاش توانی بود به انتظار
..... میخواهم رها شوم ...

|
اينان همان اند كه شب را بي ستاره سر مي كنند |
وحشت از عشق که نه ! ترس ما فاصله هاست ! وحشت از قصه که نه ترس ما خاتمه هاست ! ترس بیهوده نداريم صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست ! کوله باری است پر از هيچ که بر شانه ماست گله از دست کسی نيست مقصر دل ديوانه ماست /
هواهم دراتاق كوچك من نيست دل اماشايداينجابودوشايددرافق فكر رز سرخيست كه دست كودك همسايه او را چيد دلم از ترس ميلرزد ترانه باز ميگويد هزاراز راه مي آيد ولي من باز مي بينم كه شاخه خشك و بي روح است كه كاش اينجا بود باور و مي گفت از همان شاخه كه بي شك غنچه خواهد دادو حتماهم رزي ديگر و چشمانم به دنبال همان كودك كه در اوج شكوه دل براي عشق مي خندد و كاش اين دل همان رز بود وهمراه شكوهش شاد دل من سخت تنگ است اما... كاش اينجا بود باور....
سكوت را بشكن سكوت هميشه درد مرا زنده مي كند بي انكه سخني بر زبان آورد...
هر چي بوده تموم شده بيشتر از اين نميتونم من همينم كه ميبيني ميخواي برم يا بمونم // درسته كه يه روزهايي من به تو دل داده بودم اما حالا اون روزهانيست اون موقع ها ساده بودم // همش بهونه ميگيري نمگي مشكلت چيه ؟؟يه روز خوبي يه روز بدي بگوته دلت چيه ؟؟// ميگم ديگه خسته شدم رسيده ام آخر خط ...// يكي تو گوش من ميگه دوباره نقــطه ســــر خـــط








